خرید بک لینک

و من غزال گريزپايی بودم كه در مغازله با چشمانت مقيم به اين خجير شدم #سامه_ابتهاج

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: يکشنبه 16 بهمن 1401 ساعت: 14:39

در خرج کلمهی دوستت دارم خسيس باش

در گفتن مرا خواستن بخيل

در دلتنگ توام ها تنگ نظر

كه مرا به خود مبتلا نكنی

که دچارت نباشم

كه عاشقي آغاز ويرانی است

#سامه_ابتهاج

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: يکشنبه 16 بهمن 1401 ساعت: 14:39

۰۰۰“آنکس که نداند و نداند که نداندu2028در جهل مرکب ابدالدهر بماند”فرهاد کشوری در رمان «شب طولانی موسا» با گفتگوهای زیبا و پر کشش میان شخصیت ها و استفاده درست و به اندازه از عناصر زبان بومی آن را تبدیل به یک داستان خواندنی کرده است .زبان داستان کشوری پاکیزه ، بی آلایش و روان ولی با نگاهی مدرن است .بن مایه «شب طولانی موسی» او مانند بسیاری از نویسندگان مکتب جنوب ،حول محور استعمار و استثمار میچرخد.داستانیتاریخنگارانه که در بسیاری از آثار او دیده میشود.وجودعنصر بینامتنی در شعر مولانا و موتیف،تکرار پذیری و تاکیدآن در موقعیت های مختلف داستانی، یکی دیگر از ویژگی های آن است.شک و توطئه در همهی قصه مغز موسا را مثل خوره میخورد .زندگی او شور از نمک ریزی غیر و آدم فروشی و جاسوس مآب بودن خود است .رمان روایتی استعاری از خفقان حکومت نظامی بیرونی و به تنگ آمدن درونی آدم های آشپزخانه عمومی و مستراح عمومی خانهای عمومی است که داستان در بستر آن شکل گرفته است. شخصیت های بدون پیچیدگی و گاها شخصیتهای دوگانه را میبینیم که بنظر برای تاکید بر خصوصیات شخصیت اصلی و تعمدی است .پایان باز و ابهام آمیز پیدا نشدن نمک ریز و فعالیت های عباس و جمشید در سندیکا و خرده روایت هایی دیگر از دیگر مسائل مجهول داستان است.شما را به خواندن این رمان روان، پرکشش با تصویرسازی خوب دعوت میکنم.@farhadkeshvari49 @nodapublication #شب_طولانی_موسا #فرهاد_کشوری #نشر_نودا

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 19:06

۰۰۰-حکماً تیر بارانش میکنند .آقاخان این را که گفت ،گلی نقش زمین شد.ماجراي خاطر خواهیشان را ده تا آبادی آنطرف تر هم ميدانستند.پر سوز بود حکایت دلدادگیشان.معجزه بود بههم رسیدنشان .کیا چهارماه بود که یونس شده بود و رفته بود تویشکم مهلکه.یوسف شده بود و گمشده بود توی سياه چال بیخبری .از همان روزی که بردندش اجباری دلش شور میزد.خودش قیماق و قیسی و گردو را لای چادر شب قاسم آبادی جهازش پیچید و داد که قوت راهش باشد.کفش هایش را هم خودش جفت کرد و آب پشتش ریخت روی خالواش های کوچه گاومیشبانها .همان محل قرار نامزد بازی های پر دلهره شیرینشان…#بی_بی_سه_شنبه (برشی از داستان)#سامه_ابتهاج

برچسب: نویسنده: ایلیا جعفری تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 19:06

صفحه بندی